ورزش صبح گاهی
چهارشنبه 26 تير 1387 توسط سپهردر این روزهای آخر تیر ماه که اصولا باید هوا بیش از هر وقت دیگری درسال گرم و آزار دهنده باشد در تبریز هوا به شکلی غیر قابل وصف مطبوع و خنک است! من هم که تابستان ها را همیشه با آفتابی داغ و سوزان می شناسم که نسیم تابستانی اش نیز مانند باد سشواری است که با گرم ترین درجه در حال وزیدن است و شب و روز هم برایش تفاوتی ندارد! طبیعی است با دیدن چنین هوایی که در نیمه های شب و اوایل صبح به سردی هم می گراید حسابی جوگیر شوم و قصد استفاده از آن را بکنم! به همین خاطر به بهانه ی بی تحرکی بیش از اندازه و البته هوای فوق العاده و نزدیکی به چشم و چراغ شهر تبریز (همان باغ ائل گلی) به فرماندهی کل قوا پیشنهاد سحر خیزی و پیاده روی در این هوا و فضای کم نظیر را دادم! فرماندهی محترم هم که سابقه جوگیریشان بیشتر از بنده نباشد کمتر هم نیست! به سرعت با پیشنهاد بنده موافقت نموده و دستور تشکیل کمیته ای جهت فراهم نمودن ملزومات پیاده روی صبحگاهی را صادر نمودند! : کفش ورزشی : دو جفت، پیراهن و شلوار مناسب: دو دست! تنظیم ساعت برای بیداری.
شب تا صبح کلی دل خود را صابون مالی نموده که فردا صبح علی الطلوع کلی از نسیم خنک دل گشا و مناظر زیبای صبح گاهی لذت می بریم و مانند بچه ها دو سه بار خواب این جریان را هم دیدیم تا اینکه بالاخره صبح شد و ساعت7 زنگ بیدار باش به صدا درآمد به زحمت صدای زنگ را قطع کردم و بعد از چند دقیقه کلنجار رفتن با خود بر خواب شیرین غلبه کردم و بیدار شدم! فرماندهی محترم هنوز خواب بودند با رعایت تمامی موازین اقدام به بیدار نمودن ایشان نمودم:
اولدوز جان صبح شده بیدار شو! قرار بود بریم پیاده روی
- هووومممممممم من خوابم میاد
- ااااا مگه نگفتی بیدار میشی ؟ آفرین دختر خوب
- من نمی یام خودت تنها برو!
- اااا تنهایی که صفایی نداره تازه ممکنه دخترای تبریزی مخ منو بزنن سرت هوو بیارم ها! (جون خودم فکر کردم الان از جاش میپره بیرون!)
- اشکالی نداره فقط بزار من بخوابم هرکاری دلت می خواد بکن! (واقعا خانوما اینقدر خواب رو دوست دارن؟)
- (من هم به شکلی تهدید آمیز که میرم) باشه من رفتم (ساعت 7و 10 دقیقه)
- به سلامت!!!
برای اینکه مثلا تهدید عملی شده جهت شستن دست و صورت بیرون رفتم به این خیال خام که فرماندهی محترم تهدیدات را جدی گرفته و جهت مقابله با آنها کاری صورت خواهد داد! اما زهی خیال باطل!
(ساعت 7 و 15 دقیقه) اه تو که هنوز خوابی!
- هممممممممممممممممم
- پاشو دیگه من رفتم ها!
- گفتم که نمیام!
وقتی که دیدم تهدیدات زبانی اثری ندارد به عمل رو آوردم! ابتدا دستها را تکان دادم تا شاید چشم هایش را بتوانم باز کنم اما فایده نداشت! بعد به تکان دادن سر رو آوردم آن هم فایده نداشت!
(ساعت 7و 25 دقیقه) وقتی از تکان دادن نا امید شدم به بلند کردن و نشاندن رو آوردم به این خیال که دیگر بصورت نشسته نمی توان خوابید! به همین منظور دودست را گرفتم و بلند کردم همین که کمی از زمین بلند شد خواستم که او را بنشانم دو باره رخت خواب چسبید ! خلاصه هر طرف را که بلند می کردم طرف دیگر به زمین می چسبید! این عملیات هم با شکست کامل به پایان رسید و وقتی که به ساعت نگاه کردم دیدم که 8و 15 دقیقه را نشان می دهد و من هم که انگار یک تمرین کامل وزنه برداری انجام داده باشم خسته و غمگین تا ساعت 10و 15 دقیقه خوابیدم!!!
نتیجه گیری اخلاقی : اگر فرماندهی کل قوا شما هم به شما قراری گذاشتند مطمئن شوید در اثر جوگیر شدن نبوده است!!
پ.ن: چگونه می توان بدون پیامد های بد! همسر را از خواب بیدار کرد؟
